اگر بار گران بودیم و رفتیم....

دیگه دارم آخرین نوشتهامو تو دوران دانشجویی مینویسم. دیروز آخرین امتحانم رو دادم و پروژه ام رو هم تحویل دادم. ولی الان که این متن رو دارم مینویسم خدا میدونه که چقدر ناراحتم.۴سال زندگی دانشجویی رو باید تمام کنم.داشتم نظرات پست قبلی رو میخونم یه عزیزی گفته بود خوش به حالت که داری تمام میکنی.منم وقتی که کسی از دوستام تمام میکرد بهش میگفتم خوش به حالت از این خراب شده راحت شدی ولی باور کنید از دیروز غم عجیبی منو گرفته.درسته درسم تمام شده باید خوشحال باشم ولی دلم برا همه اون ۴ سال تنگ میشه.دلم برا ممد حداد - روزبه-شروین هاشمی برا همه کسانی که تو این چند سال پا رو دم من گذاشتن تنگ میشه.دلم برا همه دوستام همه بچه ها دوستایی که رفیق نیمه راه بودن و خیلی زود تنهام گذاشتن.20.gif20.gif20.gif20.gifدلم برا اردلان علیرضا مهدی و مجید تنگ شده خدا رحمتشون کنه. کاشکی روزای جدایی هیچ وقت نمیومد.20.gif20.gif20.gif20.gifولی چه میشه کرد. امیدوارم بازم بتونم درسمو ادامه بدم و دوباره اون روزای خوش رو تجربه کنم. در ضمن قول میدم که این وبلاگ رو به یه وب علمی تبدیل کنم و بتونم مقالات و پروژه های الکترونیک و میکرو رو روی اون قرار بدم. در زمینه برنامه نویسی و پروژه های میکرو کنتلر های ای وی ار هم اگه کسی کاری داشت میتونه رو من حساب کنه.

/ 1 نظر / 77 بازدید
سارا

همیشه موفق باشی.